مرتضى راوندى
523
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
پستى و بالايى گيتى فزونست اى « حبيب » * در خم و پيچ طريقِ عمر ، هموارى مجوى حبيب يغمايى * گر به تو افتدم نظر ، چهرهبهچهره روبهرو * شرح دهم غم تو را ، نكتهبهنكته موبهمو از پى ديدن رخت ، همچو صبا فتادهام * خانهبهخانه دربهدر ، كوچهبهكوچه ، كوبهكو مىرود از فراق تو ، خون دل از دو ديدهام * دجلهبهدجله ، يمبهيم ، چشمهبهچشمه ، جوبهجو دور دهان تنگ تو ، عارض عنبرين خطت * غنچهبهغنچه ، گلبهگل ، لالهبهلاله ، بوبهبو ابرو و چشم و خال تو ، صيد نموده مرغ دل * طبعبهطبع و دلبهدل ، مهربهمهر ، خوبهخو مهر تو را دلِ حزين بافته بر قماشِ جان * رشتهبهرشته ، نخبهنخ ، تاربهتار و پوبهپو در دل خويش « طاهرا » گشت و نديد جز تو را * صفحه به صفحه لابهلا ، پردهبهپرده ، توبهتو طاهرهء قزوينى * گويند ناصر الدين شاه چون بر حسن و جمال طاهره وقوف يافت ، از او خواست كه به جمع زنان حرم درآيد ، ولى طاهره كه دنبال هدفى اجتماعى بود ، اين پيشنهاد را نپذيرفت و در پاسخ سلطان وقت گفت : تو و تخت و تاج سكندرى * من و رسم و راه قلندرى اگر اين خوش است تو درخورى * وگر اين بد است مرا سزا * اگر آن صنم ز ره ستم پى قول من بنهد قدم * لقد استقام بسيفه و لقد رضيت بما رضى سحر آن نگارِ ستمگرم ، قدمى نهاد به بسترم * فاذا رايت جماله طلع الصّباح كانّما * نمونهاى از شعر دكتر پرويز ناتل خانلرى « گويند زاغ سيصد سال بزيد و گاه سال عمرش ازين نيز درگذر . . . عقاب را سى سال عمر بيش نباشد . » خواص الحيوان گشت غمناك دل و جانِ عقاب * چو ازو دور شد ايام شباب ديد كش دور به انجام رسيد * آفتابش به لبِ بام رسيد